کمپین
کد تخفیف: 0000
در حال محاسبه زمان باقی‌مانده...
کد تخفیف کپی شد

بررسی تخصصی انواع سبک های ترید در بازار فارکس

سبک های معامله گری و سرمایه گذاری در بازار فارکس

 

بررسی انواع سبک های ترید (توضیح و لیست کامل)؛ از تالارهای سنتی مبادله سهام تا دیتای لول ۲ 

معامله گران برای فعالیت و کسب سود در بازارهای مالی، از انواع سبک های ترید استفاده می کنند. این سبک های معاملاتی را می توان بر اساس معیارهای مختلفی مانند تایم فریم انتخابی (از نوسان گیری چند دقیقه ای تا سرمایه گذاری چند ماهه) و همچنین نوع استراتژی تحلیلی، دسته بندی کرد. هر بازار مالی، چه فارکس و چه ارز دیجیتال، پویایی خاص خود را دارد و آشنایی با روش های متنوع ترید، اولین قدم برای بقا در این بازارهای پرنوسان است.

نگاهی به تاریخچه: سبک های ترید چگونه تکامل یافتند؟

بهترین سبک ترید، استفاده از دیتای حجمی است، همانطور که در گذشته مردم در تالارهای بورس معامله می کردند.

اگر به مسیر تکامل بازارهای مالی نگاه کنیم، متوجه می شویم که استراتژی های معاملاتی دائماً در حال تغییر بوده اند. جالب اینجاست که معامله گران در گذشته های دور، درک بسیار عمیق تری از جریان واقعی بازار داشتند:

  • دوران پیش از معاملات الکترونیک (تالارهای فیزیکی بورس): پیش از آنکه مانیتورها و چارت ها همه گیر شوند، معاملات در کف تالار بورس (Trading Pits) و با فریاد زدن انجام می شد. در آن زمان، معامله گر دقیقاً می دید که چه کسی در حال خرید است، حجم سفارش چقدر است و چه ترسی یا طمعی در چهره خریداران و فروشندگان وجود دارد. آن ها نیازی به کندل استیک نداشتند؛ آن ها به طور فیزیکی جریان سفارشات (Order Flow) را می دیدند که امروزه به آن دیتای لول ۲ می گوییم.
  • دهه ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ (عصر مانیتورها، کندل ها و اندیکاتورها): با الکترونیکی شدن معاملات، ترید برای همه در دسترس قرار گرفت، اما یک اتفاق تلخ افتاد، معامله گرانِ خرد از دیدن عمق بازار محروم شدند. آن ها به دیتای سطح یک (Level 1) یعنی نقاشیِ گذشته قیمت روی چارت (کندل ها) و تقاطع خطوط اندیکاتورها محدود شدند.
  • دهه ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ (انقلاب پرایس اکشن): تریدرها متوجه تاخیری بودن اندیکاتورها شدند. در این مقطع، الگوهای کندلی و پرایس اکشن کلاسیک به ترند اول دنیا تبدیل شد تا رفتار قیمت را بدون ابزارهای اضافی تحلیل کنند.
  • سال ۲۰۲۰ تا امروز (عصر اسمارت مانی و ICT): با پیچیده تر شدن بازارها، معامله گران تلاش کردند تا با بررسی ردپای قیمت روی چارت های کلاسیک، رفتار بانک ها و موسسات بزرگ را حدس بزنند. به همین دلیل سبک هایی نظیر ترید به سبک اسمارت مانی (Smart Money)، RTM و ICT به شدت محبوب شدند.
  • ترند آینده و حرفه ای ها (بازگشت به اصالت با دیتای لول ۲): امروز ثابت شده است که حتی پیشرفته ترین روش های کلاسیک (مثل ICT) هم به دلیل استفاده از دیتای تاخیری لول ۱، خطای بالایی دارند. ترند قطعی موسسات مالی بزرگ دنیا، استفاده مجدد از جریان سفارشات زنده اما این بار به صورت دیجیتال است.

ما در این مقاله جامع، پا را فراتر از آموزش های تکراری می گذاریم. پس از بررسی کامل مفاهیم پایه و نقد دقیق محبوب ترین سبک های کلاسیک، به شما نشان می دهیم که چرا تکیه بر اطلاعات گذشته قیمت دیگر کافی نیست. همچنین بررسی می کنیم که چگونه پلتفرم های نوین ما (مانند ربات من به عنوان تنها پردازشگر دیتای لول ۲ بورس تهران) توانسته اند با مصورسازی اردر بوک، مسیر موفقیت تریدرهای حرفه ای در بورس و فارکس را به کلی تغییر دهند.

آنچه در این مقاله جامع می آموزید:

  • آشنایی با مفهوم سبک معاملاتی و تفاوت آن ها بر اساس مدیریت زمان و ریسک.
  • لیست کامل سبک های ترید بر اساس تایم فریم (اسکالپ، ترید روزانه و سوئینگ).
  • شناخت و نقد انواع سبک های تحلیل تکنیکال (اسمارت مانی، RTM و ICT).
  • درک تفاوت حیاتی دیتای لول ۱ (گذشته بازار) و دیتای عمیق لول ۲ (سفارشات زنده).
  • بررسی چالش های ترید تصویری با هوش مصنوعی در مقابل تحلیل واقعی اردر بوک.
  • معرفی راهکارهای انحصاری برای معامله گری سیستماتیک با دسترسی به عمق بازار.

مفاهیم پایه؛ منظور از سبک ترید چیست؟

زمانی که وارد بازارهای مالی می شوید، اولین قدم پیش از باز کردن هر معامله ای این است که بدانید قرار است با چه رویکردی با بازار روبه رو شوید. سبک ترید (Trading Style) به مجموعه قوانین، استراتژی ها و چارچوب های مشخصی گفته می شود که یک معامله گر برای یافتن نقطه ورود، مدیریت ریسک و خروج از معامله برای خود تعریف می کند.
در واقع رسالت هر سبک معاملاتی در یک مفهوم اساسی خلاصه می شود: «کشف قیمت منصفانه!» اگر قیمت دارایی بالاتر از ارزش منصفانه آن باشد باید بفروشیم و اگر پایین تر باشد باید بخریم.
برای درک بهتر، فرض کنید وارد یک پاساژ لباس فروشی می شوید. در مغازه اول در طبقه همکف، قیمت یک تی شرت را می پرسید و فروشنده می گوید ۲ میلیون تومان. با توجه به تجربه تان، می دانید که ممکن است اجاره مغازه های طبقه اول باعث گرانی شده باشد؛ پس کل پاساژ را زیر و رو می کنید تا قیمت منصفانه تی شرت را به دست آورید. سپس با ترفندهای چانه زنی (مثلاً می گویید: «مغازه بغلی ارزان تر می دهد» یا «صبر می کنم آخر فصل بخرم») و بازی با احساس ترس و طمع فروشنده، سعی می کنید آن را زیر قیمت منصفانه بخرید. مجموعه این رفتارها و استراتژی ها برای خرید لباس، همان «سبک ترید شما در پاساژ» است! این داستان، دقیقاً ورژن ساده شده معامله گری در بازارهای مالی است.بهترین سبک ترید، سبکی است که بر مبنای قواعد تئوری حراج عمل کند، چرا که تئوری حراج در مغازه لباس فروشی ساده شده تئوری حراج در بازارهای مالی است.

به زبان ساده تر، سبک معاملاتی اثر انگشت شما در بازار است که بر پایه دو فاکتور اصلی شکل می گیرد: تایم فریم (بازه زمانی) و نوع دیتای تحلیلی (مانند استفاده از چارت های سنتی در برابر دیتای عمیق لول ۲). انتخاب یک سبک نامناسب که با زمان آزاد، میزان سرمایه و روحیات شما همخوانی نداشته باشد، دلیل اصلی شکست تریدرهای مبتدی است.

مفاهیم پایه تحلیل تکنیکال؛ نمودار قیمت چیست؟

تحلیل تکنیکال در بازار بر اساس یک فرض ساخته می شود که پیروان این سبک این فرض را برای خود قانون در نظر گرفته اند.

این قانون بیان می کند :

در بازارهای مالی همواره گذشته تکرار می شود! 

برای اینکه بتوانید در بازارهای مالی فعالیت کنید، پیش از انتخاب سبک معاملاتی، باید زبان بازار را یاد بگیرید. بازار از طریق نمودار قیمت (Price Chart) با شما صحبت می کند. نمودار قیمت بوم نقاشی یک معامله گر و اصلی ترین ابزار او در تحلیل تکنیکال است که اجازه می دهد حرکات و نوسانات دارایی ها را با دقت رصد کند. بطور مثال نمودار یا چارت قیمتی طلا (در شکل پایین) ، قیمت انس جهانی طلا را در هر لحظه از زمان نشان می دهد.

در انواع سبک های ترید به نمودارهای قیمتی متفاوتی پرداخته می شود، که نمودار خطی قیمت از جمله این نمودارهاست.

همانطور که در بالا می بینید، ساختار نمودار بسیار ساده است:
محور افقی (X): نشان دهنده تغییرات زمان است.
محور عمودی (Y): نوسانات قیمت را به شما نشان می دهد.
با ترکیب این دو محور، تریدر می تواند متوجه شود که قیمت یک دارایی (مثلاً جفت ارز یورو/دلار) در گذشته چه رفتاری داشته و در لحظه فعلی روی چه عددی معامله می شود. برای نمایش بهتر رفتار خریداران و فروشندگان در بازارهای مالی نمودارهای مختلفی مثل خطی (Line) و میله ای (Bar) وجود دارند، اما در دنیای معامله گری، یک نوع نمودار پادشاهی می کند: نمودار شمعی!

نمودار شمعی (Candlestick)؛ زبان مشترک تریدرها

نمودار شمعی یا کندل استیک، کاربردی ترین و محبوب ترین نوع نمودار در تحلیل تکنیکال کلاسیک است. در این روش، نوسانات بازار به شکل «شمع» یا «کندل» نمایش داده می شود. نمونه این نمودارهارا در شکل زیر می بینید.

در انواع سبک های ترید از چارت های قیمتی متفاوتی استفاده میشود، که چارت کندل استیک بهترین این نمودار هاست.

هر کندل به تنهایی یک داستان کامل از نبرد خریداران و فروشندگان را روایت می کند. این شمع ها به شما نشان می دهند که در یک بازه زمانی مشخص، قیمت در چه نقطه ای باز شده (Open)، تا چه سقفی بالا رفته (High)، تا چه کفی ریزش کرده (Low) و در نهایت کجا بسته شده است (Close). (همان اطلاعات پایه ای که در ادبیات بازارهای مالی به آن دیتای لول ۱ می گوییم).

نگاهی به تاریخچه نمودار شمعی؛ از بازار برنج ژاپن تا چارت های مدرن

شاید برایتان جالب باشد که بدانید نمودارهای شمعی که امروز روی مانیتورهای پیشرفته خود می بینید، ریشه در قرن ۱۸ میلادی دارند! در آن زمان، یک تاجر و معامله گر برنج ژاپنی به نام «مونهیسا هوما» (Munehisa Homma) متوجه یک واقعیت بزرگ شد: با وجود اینکه قیمت برنج به عرضه و تقاضای واقعی وابسته است، اما بازار به شدت تحت تاثیر احساسات، ترس و طمع معامله گران قرار دارد.

مونهیسا هوما تاجر برنج ژاپنی، اولین کسی بود که خواست، عرضه و تقاضا را در چارت خام قیمتی نشان دهد که این تلاش ها منجر به کشف نمودار کندل استیک شد. این نمودار در تمامی سبک های ترید کاربرد دارد.

او برای ثبت این رفتارهای روانی، نمودار شمعی را ابداع کرد تا بتواند هیجانات بازار را به صورت بصری رصد کند. این روش قرن ها در ژاپن استفاده می شد تا اینکه در دهه ۱۹۹۰ توسط شخصی به نام «استیو نیسون» به دنیای غرب و بازارهای مالی بین المللی معرفی شد و به سرعت جای نمودارهای خطی را گرفت.

چرا کندل استیک نسبت به نمودار خطی یک «فیلتر» قدرتمند محسوب می شود؟

نمودار خطی (Line Chart) بسیار ساده و ابتدایی است؛ زیرا تنها قیمت های بسته شدن (Close) را به هم متصل می کند. در واقع، نمودار خطی بخش عظیمی از دیتای بازار را سانسور می کند. اما نمودار شمعی با نمایش چهار فاکتور قیمتی (OHLC)، شبیه به یک فیلتر اطلاعاتی پیشرفته عمل می کند.

برخی از سبک های ترید با سبک های جنگیدن و شکار کردن جانوران توصیف می شود.

زمانی که شما به سایه ها در یک نمودار شمعی نگاه می کنید، در واقع در حال تماشای مناطقی هستید که قیمت به آنجا نفوذ کرده، اما توسط بازار «پس زده شده» است. این سایه ها و بدنه کندل ها، جنگ واقعی میان خریداران و فروشندگان در طول یک روز یا یک ساعت را فیلتر کرده و به صورت یک الگوی بصری شفاف به شما نشان می دهند.
نکات حرفه ای: آیا کندل استیک برای بازارهای پرنوسان امروزی کافی است؟
در حالی که اختراع کندل استیک در زمان خود یک شاهکار تحلیلی بود و هنوز هم ابزار پایه تحلیل تکنیکال به شمار می رود، معامله گران حرفه ای به خوبی از محدودیت های پنهان آن آگاهند:
کوریِ حجمی (Volume Blindness): یک کندل با سایه بلندِ صعودی (مثل کندل پین بار) ممکن است در ظاهر نشان دهنده قدرت خریداران باشد، اما این کندل هرگز به شما نمی گوید که در داخل آن سایه، دقیقاً چه حجمی از معاملات صورت گرفته است. آیا واقعاً بانک ها خریدار بوده اند یا صرفاً حجم کمی از معاملات باعث این نوسان شده است؟
پنهان ماندن تله های نقدینگی: نمودار شمعی تنها «تاریخچه» و اطلاعات گذشته را نشان می دهد. این نمودار نمی تواند به شما بگوید که در حال حاضر، چه سفارشات سنگینی در اردر بوک (Order Book) منتظر فعال شدن هستند. بنابراین به سراغ نمودارهایی مانند شکل زیر باید رفت :

سبک های ترید مبتنی بر نمودارهای حجمی ، سود ده تر از سایر سبک ها می باشند.

به همین دلیل است که تریدرهای الگوریتمی و مجموعه های پیشرویی مانند آرادفین، به ظاهر کندل ها بسنده نمی کنند. زمانی که شما از پلتفرم های مبتنی بر دیتای لول ۲ (مانند ابزارهای مصورسازی جریان سفارشات و فوت پرینت چارت) استفاده می کنید، در واقع در حال کالبدشکافی کندل ها هستید. شما به درون بدنه و سایه این شمع ها نفوذ می کنید تا حجم دقیق سفارشات موسسات مالی بزرگ را در لحظه مشاهده کرده و تصمیماتی مبتنی بر دیتای زنده بگیرید، نه صرفاً نقاشی گذشته بازار!

مفهوم تایم فریم (Timeframe) در ترید چیست؟

برای اینکه بتوانیم نوسانات قیمت را با دقت بالا و در ابعاد مختلف بررسی کنیم، مفهومی به نام تایم فریم (بازه زمانی) شکل گرفته است. تایم فریم در واقع همان عینکی است که با آن به بازار نگاه می کنید؛ می توانید زوم کنید و جزئیات دقیقه ای را ببینید، یا دورنمای سالانه را بررسی کنید.
نحوه کار تایم فریم در نمودار شمعی بسیار ساده است:
اگر شما تایم فریم نمودار را روی حالت یک ساعته (1H) تنظیم کنید، شکل گیری هر یک کندلِ روی صفحه، دقیقاً یک ساعت زمان می برد.
پلتفرم های معاملاتی این امکان را به شما می دهند که بازار را از تایم فریم های یک ثانیه ای (مخصوص الگوریتم ها و ربات ها) تا تایم فریم های بلندمدت سالانه مشاهده کنید.
انتخاب تایم فریم، سنگ بنای تشکیل انواع سبک های ترید است. یک تریدر روزانه هرگز از تایم فریم ماهانه برای ورود به معامله استفاده نمی کند و یک سوئینگ تریدر هم کاری با تایم فریم یک دقیقه ای ندارد. با درک این مفاهیم پایه، حالا آماده ایم تا ببینیم ترکیب زمان و تحلیل، چگونه سبک های مختلف معامله گری را می سازد.

بیشتر بخوانید:   انواع افت موجودی حساب یا drawdown در بازار فارکس+ نحوه ی آنالیز آن ها

 بررسی انواع سبک ترید بر اساس زمان (اسکالپ، روزانه و سوئینگ)

ساده ترین راه برای دسته بندی سبک های ترید، این است که ببینیم یک معامله گر چقدر می خواهد پای مانیتور بنشیند و چقدر تحمل باز ماندن معامله اش را دارد. بر این اساس، رویکردهای معاملاتی به چند دسته زیر تقسیم می شوند:
اسکالپینگ (Scalping) یا نوسان گیری فوق سریع: در این سبک، تریدر دنبال شکار سودهای بسیار کوچک در زمان خیلی کم (مثلاً روی چارت های ۱ تا ۵ دقیقه) است. وارد معامله می شوید، یک سود جزئی می گیرید و سریع خارج می شوید! این کار به شدت فرسایشی است و اعصاب فولادی می خواهد.
o نکته حرفه ای: امروزه در موسسات بزرگ دنیا، این مدل نوسان گیری های سریع را فقط به ربات ها (مثل الگوریتم های HFT) می سپارند؛ چون ربات تریدر نه خسته می شود، نه استرس می گیرد و نه موقع کلیک کردن دستش می لرزد!
ترید روزانه (Day Trading): شعار تریدر روزانه این است: «هیچ معامله ای نباید برای فردا بماند!» این افراد قبل از خاموش کردن سیستم، تمام پوزیشن ها را می بندند تا نصفه شب با استرسِ اخبار ناگهانی یا گپ های قیمتی از خواب نپرند. این روش منطقی تر از اسکالپ است، اما همچنان باید بخش زیادی از روز را چهارچشمی مراقب چارت باشید.
سوئینگ تریدینگ (Swing Trading) یا نوسان گیری میان مدت: این همان سبکی است که تریدرهای باتجربه عاشقش هستند. در این روش، سوار موج های بزرگ تر بازار می شوید و معامله ممکن است چند روز یا چند هفته باز بماند. خوبیِ سوئینگ این است که نویزها و نوسانات هیجانی یکی دو دقیقه ای اعصابتان را خرد نمی کند. تیم آرادفین این منطق را به شدت قبول دارد؛ وقتی آرامشِ سوئینگ تریدینگ با قدرت پردازش ربات های تحلیل گر ترکیب شود، نتیجه یک سودسازی مستمر و بی دردسر است.
پوزیشن تریدینگ (Position Trading) یا خرید و نگهداری: این سبک دقیقاً همان سرمایه گذاری بلندمدت سنتی است. دارایی را می خرید و برای چند ماه یا چند سال رها می کنید. اینجا دیگر تحلیل تکنیکال کاربرد زیادی ندارد و باید شرایط اقتصاد کلان دنیا را بسنجید.
حالا که با این روش های زمانی آشنا شدیم، یک سوال مهم پیش می آید: خیلی از تریدرهای سنتی تمام روز را پای چارت می نشینند تا روی همین زمان بندی ها ترید کنند، اما چرا باز هم ضرر می کنند؟ جواب در نوع «دیتایی» است که به آن نگاه می کنند! در بخش بعدی می فهمیم چرا دیتای لول ۱ (گذشته بازار) ما را در تله می اندازد.

بررسی انواع سبک های تحلیل تکنیکال؛ توهم الگوها یا واقعیت بازار؟

وقتی یک معامله گر مبتدی برای اولین بار وارد بازارهای مالی می شود، سعی می کند با یک نگاه خام و ساده، رفتار قیمت را درک کند. او به نمودار نگاه می کند، نقاطی که قیمت از آنجا برگشته را پیدا می کند و نام آن ها را «سقف و کف» (Highs & Lows) می گذارد. سپس با وصل کردن این نقاط به هم، خطوط روند (Trendlines) و الگوهایی مثل مثلث، سر و شانه یا پرچم را رسم می کند.

معامله گر در این مرحله احساس می کند به راز بازار پی برده است و می تواند با همین خطوط ساده، آینده را پیش بینی کند. اما آیا این الگوها واقعاً وجود دارند، یا ذهن ما در حال فریب دادن ماست؟

یک اثبات شهودی و تکان دهنده؛ چارت هایی که با پرتاب سکه ساخته می شوند!
اگر هنوز هم فکر می کنید خطوط مقاومت و الگوهای تکنیکالی که روی چارت می کشید همیشه کار می کنند و قیمت را نگه می دارند، بیایید یک آزمایش ذهنی و بسیار ساده انجام دهیم.

فرض کنید یک سکه در دست داریم و می خواهیم یک چارت قیمتی بسازیم. قوانین بازی به این شکل است:

اگر سکه شیر آمد، قیمت یک قدم بالا می رود (یک کندل صعودی).

اگر سکه خط آمد، قیمت یک قدم پایین می رود (یک کندل نزولی).

اگر ما این سکه را ۱۰۰ هزار بار پرتاب کنیم و نتیجه را روی یک نمودار رسم کنیم، چه اتفاقی می افتد؟ آیا یک خط صاف یا نامنظم و بی معنی می بینیم؟ (چارت زیر)

اگر نمودار هزار بار پرتاب سکه را رسم کنیم، روی نمودار الگوهای تکینکالی مشهود هستند، در حالی که می دانیم پرتاب سکه یک فرآیند کاملا تصادفی است!

خیر! خروجی این پرتابِ کاملاً تصادفی، چارتی است که دقیقاً شبیه به چارت بیت کوین، طلا یا جفت ارزهای فارکس به نظر می رسد. به نمودار تصادفی بالا که حاصل شیر یا خط است نگاه کنید:
در این چارتِ سکه ای، شما به وضوح «روندهای صعودی و نزولی»، «اصلاح قیمت (پولبک)»، «الگوی دو قلو» و حتی «نواحی حمایت و مقاومت» را می بینید!
حالا فرض کنید این چارت را به یک تریدر تکنیکالال نشان دهیم (بدون اینکه بداند این چارت حاصل پرتاب سکه است). او بلافاصله خط کش به دست می گیرد، یک خط روند زیر آن می کشد و با قاطعیت می گوید: «ببینید! قیمت به خط روند و ناحیه حمایتی برخورد کرده و دقیقاً طبق اصول تکنیکال به سمت بالا برگشته است!»
اما ما می دانیم که حرکت بعدی این نمودار به هیچ خط یا حمایت و مقاومتی ربط ندارد؛ بالا یا پایین رفتنِ خط بعدی، فقط و فقط به پرتاب بعدی سکه (احتمال ۵۰/۵۰) وابسته است!

پایان توهم؛ چرا نگاه خام به چارت کاری از پیش نمی برد؟

(برای اینکه از حوصله این مقاله خارج نشویم، از آوردن اثبات های سنگین ریاضی و فرمول های حرکت براونی (Brownian Motion) چشم پوشی کردیم)؛ اما همین مثال شهودی برای اثبات یک حقیقت تلخ کافی است:

بسیاری از روش های تحلیل تکنیکال کلاسیک، صرفاً تلاش ذهن انسان برای پیدا کردن نظم در پدیده های کاملاً تصادفی است. (پدیده ای که در روانشناسی به آن پاریدولیا می گویند؛ مثل پیدا کردن شکل حیوانات در ابرهای آسمان!)
خطوط و الگوهایی که روی دیتای لول ۱ (گذشته قیمت) رسم می کنید، هیچ قدرت جادویی برای متوقف کردن قیمت یا تغییر جهت آن ندارند. تنها چیزی که می تواند یک روند را در دنیای واقعی متوقف کند یا آن را به حرکت درآورد، «پول» است.
تا زمانی که شما به جای دیدن جریان واقعی پول و سفارشات انباشته شده در هسته معاملات (دیتای لول ۲)، در حال کشیدن خط روی چارت های خالی هستید، تفاوتی با کسی که روی شیر یا خط آمدن سکه شرط بندی می کند، نخواهید داشت. این همان دلیلی است که معامله گران هوشمند، نقاشی روی چارت را رها کرده و به سراغ ابزارهای جریان سفارشات (Order Flow) می روند تا منشأ اصلی حرکت را ببینند.

بررسی انواع سبک های تحلیل تکنیکال در چارت های قیمتی

پس از اینکه معامله گران متوجه می شوند خط کشی های ساده و الگوهای کلاسیک برای سودآوری مستمر کافی نیستند، وارد دنیای پیچیده تری می شوند. آن ها در جستجوی یک «جام مقدس»، پلتفرم معاملاتی خود را باز می کنند و به سراغ انواع سبک های تحلیل تکنیکال می روند تا شاید بتوانند راز حرکات بازار را کشف کنند.
اما هر یک از این سبک ها، یک روی سکه برای افراد مبتدی و یک روی سکه برای افراد حرفه ای دارند. در ادامه تک تک این روش ها را کالبدشکافی می کنیم تا ببینیم آیا هیچ کدام به تنهایی برای بقا در بازار بی رحم فارکس کافی هستند یا خیر؟
معامله گری به سبک اندیکاتوری؛ از توهم بک تست تا تکیه بر دیتای تاخیری
اولین ایستگاه بسیاری از معامله گران تازه وارد، استفاده از ابزارهای ریاضی و توابع آماده روی چارت است. اما برای درک بزرگترین نقطه ضعف این سبک، باید به تاریخچه پیدایش آن نگاه کنیم.

نگاهی به تاریخچه و تجاری شدن اندیکاتورها

اوج گیری سبک های اندیکاتوری به دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میلادی برمی گردد؛ زمانی که ریاضیدانانی مانند «جی. ولز وایلدر» (خالق RSI) و «جرالد اپل» (خالق MACD) سعی کردند با فرمول های ریاضی، به قیمت های بسته شدنِ بازار نظم بدهند. اما انفجار واقعی این سبک در دهه ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ با ورود کامپیوترهای شخصی و پلتفرم هایی نظیر TradeStation و بعدها متاتریدر (MetaTrader) رخ داد. چرا؟ چون اندیکاتورها از فرمول های صلب و قطعی ریاضی ساخته شده اند و برنامه نویسی آن ها برای ماشین ها بسیار ساده است.
این سادگی باعث شکل گیری یک صنعت تجاریِ عظیم به نام «فروش ربات های اکسپرت و بک تست گیری» شد. شرکت ها با تغییر دادن اعداد یک اندیکاتور (مثلاً تغییر دوره RSI از ۱۴ به ۹) روی دیتای گذشته بازار، بک تست های (Backtests) خیره کننده ای می گرفتند و این توهم را می فروختند که تقاطع دو میانگین متحرک (Moving Average) کلید ثروت است. این پدیده در دنیای الگوریتم به نام «بیش برازش» یا اورفیتینگ (Overfitting) شناخته می شود؛ یعنی ساختن رباتی که در گذشته عالی کار می کند، اما در بازار لایو نابود می شود!

ربات های اندیکاتوری که روی گذشته بازار fit شده اند، سود آوری زیادی را در گذشته نشان می دهند که عملا در لایو بازار بدون در نظر گرفتن دیدگاه حجمی سودآوری زیاد غیر ممکن است.

  • نگاه مبتدی: معامله گر مبتدی به دنبال سیگنال های جادویی است. او نرم افزار متاتریدر را باز می کند، یک اکسپرت اندیکاتوری روی آن می اندازد و منتظر می ماند تا خطوط همدیگر را قطع کنند تا ماشه ورود چکانده شود.

  • نگاه حرفه ای و قوانین آماری: یک معامله گر و برنامه نویس حرفه ای می داند که اندیکاتورها آینده را پیش بینی نمی کنند. در بازارهای مالی، تنها چیزی که واقعیت دارد قوانین آماری و توزیع احتمالات است. حرفه ای ها می دانند که هیچ فرمول جادویی وجود ندارد؛ بلکه همه چیز یک بازی احتمالاتی با نرخ برد (Win Rate) مشخص است.

  • حلقه گمشده (دیتای لول ۲): بزرگترین مشکل معامله گری به سبک اندیکاتوری این است که تمام این ابزارها ذاتاً تاخیری (Lagging) هستند. وقتی اندیکاتور MACD به شما سیگنال خرید می دهد، حرکت اصلی بازار از قبل توسط پول های هوشمند انجام شده است. مهم تر از آن، حتی اگر یک استراتژی اندیکاتوری از نظر آماری لبه معاملاتی (Edge) داشته باشد، پیاده سازی آن صرفاً روی دیتای لول ۱ (قیمت های گذشته) کاری عبث است.

همانطور که در شکل زیر می بینید، یک تقاطع صعودی در اندیکاتور هیچ ارزشی ندارد وقتی شما نمی توانید ببینید که در اردر بوک (دیتای لول ۲)، یک دیوار عظیم از سفارشات فروش (Sell Limits) دقیقاً بالای سر قیمت کاشته شده است! تا زمانی که قوانین آماری خود را با حجم سفارشاتِ در لحظه (Order Flow) کالیبره نکنید، بک تست های اندیکاتوری صرفاً یک سراب تجاری هستند.

در سبک ترید اندیکاتوری، گاهی وقت ها در زمانی سیگنال ورود به معامله صادر می شود که دیوار سفارشاتی عظیمی جلوی بازار را گرفته اند.

 

انواع سبک های پرایس اکشن در ترید؛ چگونه از دید بازیگران مختلف بازار به بازارهای مالی نگاه کنیم؟

سبک پرایس اکشن (Price Action) در خالص ترین حالت خود، به بررسی رفتار خام قیمت در نمودار توجه می کند و نیازی به اندیکاتورهای ریاضیِ تاخیری ندارد. معامله گران این سبک معتقدند که تمام اطلاعات بازار (از اخبار اقتصادی گرفته تا احساسات معامله گران) در نهایت روی قیمت و شکل کندل ها لحاظ می شود.

1-پرایس اکشن به سبک ال بروکس (Al Brooks)

پس از دوران طلایی اندیکاتورها، در دهه های ۲۰۰۰ تا ۲۰۱۰ میلادی، سبک پرایس اکشن (Price Action) توسط معامله گرانی نظیر «ال بروکس» (Al Brooks) و «لنس بگز» (Lance Beggs) به عنوان یک ناجی در بازارهای مالی ترند شد. اما این سبک دقیقاً چیست؟ در ساده ترین تعریف، پرایس اکشن یعنی پاک کردن تمام اندیکاتورهای ریاضی از روی چارت و تحلیل بازار صرفاً بر اساس حرکات خام قیمت (سایه و بدنه کندل ها) در طول زمان.

سبک پرایس اکشن در واقع بررسی خام نمودار قیمتی است، بطوری که تلاش می شود از زاویه دید بزرگان بازار به چارت نگاه کنیم.

اساتید این سبک سعی کردند یک دیدگاه مبتنی بر «تئوری بازی» (Game Theory) را به مردم بفروشند. آن ها با حرارت روی چارت های خالی خط می کشیدند و می گفتند: “ما به شما یاد می دهیم که تریدرهای بزرگ، بانک ها و موسسات مالی باتجربه چگونه فکر می کنند، چگونه تله می گذارند و چطور باید با آن ها هم مسیر شوید.”

این منطق در تئوری بسیار جذاب بود، اما یک چالش تاریخی و زیرساختی داشت. در آن سال ها، دسترسی به دیتای لول ۲ (عمق بازار و سفارشات زنده) برای عموم مردم غیرممکن بود و حتی موسسات مالی بزرگ هم برای تهیه این دیتای خام، هزینه های سرسام آور و زیرساخت های شبکه ای پیچیده ای را صرف می کردند. به همین دلیل، بنیان گذاران سبک پرایس اکشن در ترید مجبور شدند این دیدگاه های عمیقِ تئوری بازی را به اجبار روی همان دیتای ناقص لول ۱ پیاده سازی کنند و نیت بانک ها را از روی شکل یک کندل حدس بزنند!

بیشتر بخوانید:   آموزش فارکس از صفر تا صد کاملا رایگان - از مبتدی تا پیشرفته

نگاه مبتدی: معامله گر مبتدی در این سبک، فقط به دنبال حفظ کردن اشکال هندسی و الگوهای کندلی (مثل پین بار، اینگالف و دوجی) است. او با کشیدن چند خط مقاومت روی چارت، کورکورانه انتظار دارد قیمت به آن ها واکنش نشان دهد.
نگاه حرفه ای: تریدر حرفه ای سبک پرایس اکشن می داند که الگوهای کندلی به تنهایی بی معنی هستند. او تلاش می کند «کانتکست» یا زمینه بازار، مومنتوم حرکت و داستانِ درگیری خریدار و فروشنده را پشت این کندل ها درک کند.

تله بک تست و سال های تلف شده معامله گران سبک پرایس اکشن

از آنجایی که مفاهیم پرایس اکشن بسیار توصیفی و وابسته به چشم و درکِ ذهنی تریدر بودند، کدنویسی و تبدیل آن ها به الگوریتم های معاملاتی تقریبا غیرممکن بود. برخلاف سبک های اندیکاتوری که به راحتی با ماشین بک تست گرفته می شدند، شما نمی توانستید به سیستم به سادگی بفهمانید که این الگو “فشار فروش کمتری” دارد! به همین دلیل، هر تریدری که درگیر این روش می شد، معمولاً یک تا دو سال از عمر خود را پای مانیتور علاف می کرد تا با آزمون و خطای دستی (Forward Testing) بفهمد آیا این روش واقعاً کار می کند یا خیر.

در سبک پرایس اکشن بدلیل پیچیده بودن برنامه نویسی این سبک ترید، عملا باید دستی بک تست گرفت، که هم خطا را زیاد کرده و هم زمان می برد.

پارادوکس کیفیت در سبک پرایس اکشن؛ کلمات توصیفی در برابر اعداد قطعی (حلقه گمشده دیتای لول ۲)

بزرگترین باگ سبک پرایس اکشن در ترید، تکیه بر مفاهیم «کیفی» به جای مقادیر «کمی» است. در آموزش های این سبک، شما مدام می شنوید که یک سطح حمایتی «با کیفیت» است یا یک گره قیمتی «اعتبار بالایی» دارد. اما در دنیای مهندسی مالی و توسعه سیستم های معاملاتی، کلمه «کیفیت» هیچ معنایی ندارد! کیفیت با چه عددی تعریف می شود؟

در سبک پرایس اکشن، عملا توصیف ناحیه های لیکوئیدیتی بصورت کیفی است و تعیین کیفیت سطوح نیاز به تجربه بالایی دارد، در حالی که میتوان بصورت کمی میزان لیکوئیدیتی در نواحی را تعیین کرد.

اینجاست که دیتای لول ۲ و پلتفرم های پیشرفته (مانند ابزارهای تحلیل اردر بوک در آرادفین) بازی را تغییر می دهند. با دسترسی به جریان زنده سفارشات، ما این مفاهیم توصیفی را به طور کامل کمی (Quantitative) می کنیم. در این نگاه مدرن، ما دیگر نمی گوییم “این سطح کیفیت خوبی دارد”؛ بلکه می گوییم: “در این سطح قیمتی، دقیقاً ۴۵۰۰ سفارش لیمیت خرید (Buy Limit) کاشته شده و دلتای حجم معاملات در لحظه برخورد، مثبت ۵۰۰ است.” به نمودار زیر توجه کنید.

نمودار هیت مپ، بدقت نشان میدهد که در چه سطح قیمتی چه مقداری اردر گذاشته شده است، که این امر حلقه گمشده سبک پرایس اکشن می باشد.

وقتی تکنولوژی امروز امکان کمی سازی روانشناسی بازار را با اعداد واقعی فراهم کرده است، تکیه بر حدس و گمان های کیفیِ دیتای لول ۱ رویکردی کاملاً منسوخ شده محسوب می شود.

2- سبک پرایس اکشن وایکوف (Wyckoff)؛ ریشه یابی پول هوشمند در قرن بیستم

اگر فکر می کنید مفاهیمی مثل «پول هوشمند»، «تله های نقدینگی» و «استاپ هانتینگ» ابداعاتِ دهه های اخیر هستند، سخت در اشتباهید! تمام این مفاهیم ریشه در اوایل قرن بیستم و کارهای «ریچارد وایکوف» (Richard Wyckoff) دارند. وایکوف یکی از پیشگامان تحلیل تکنیکال بود که به جای کشیدن خطوط ساده، به بررسی رفتار بازیگران بزرگ بازار پرداخت و مفهومی به نام «مرد مرکب» (Composite Man) را معرفی کرد؛ نمادی از بانک ها و موسسات بزرگی که بازار را دستکاری می کنند.
این سبک چیست؟ در سبک پرایس اکشن وایکوف، بازار خطی نیست، بلکه در چرخه هایی مشخص حرکت می کند. وایکوف بازار را به چهار فاز اصلی تقسیم کرد:

  • انباشت (Accumulation) که در آن پول هوشمند در کف ها به آرامی خرید می کند
  • روند صعودی (Markup)
  • توزیع (Distribution) که در آن پول هوشمند سود خود را در سقف ها به مردم عادی می فروشد
  • روند نزولی (Markdown)

سبک پرایس اکشن وایکوف، بازار را به صورت چرخه می بیند.

نگاه مبتدی: معامله گر تازه کارِ وایکوف، چارت را باز می کند و سعی می کند شکل های شماتیک و پیچیده وایکوف (فازهای A تا E) را به زور روی بازار پیاده کند. او مدام به دنبال الگوهایی مثل Spring (فنر) می گردد تا وارد معامله شود، اما اکثراً فازها را اشتباه تشخیص می دهد.
نگاه حرفه ای: یک وایکوف کار حرفه ای می داند که شماتیک ها وحی منزل نیستند. او به جای حفظ کردن الگوها، تلاش می کند از طریق ترکیب قیمت و حجم معاملات، «جذبِ عرضه» یا «تخلیه تقاضا» را در محدوده های رنج (Range) درک کند.

بررسی مزایا و معایب سبک پرایس اکشن وایکوف

مزیت (منطق قدرتمند عرضه و تقاضا): بزرگترین حسن سبک وایکوف این است که به جای تمرکز بر اندیکاتورهای تاخیری، روی منطق خالص عرضه و تقاضا بنا شده است. این سبک به تریدر یاد می دهد که بازیگران بزرگ چگونه در محدوده های رنج (Consolidation) اوردرهای خود را به آرامی پر می کنند تا باعث جلب توجه نشوند.
عیب (ذهنی بودن، عدم امکان کدنویسی و تله دیتای لول ۱): دقیقاً مانند پرایس اکشنِ ال بروکس و RTM، بزرگترین نقطه ضعف سبک پرایس اکشن وایکوف، ذهنی و توصیفی بودنِ شدید آن است. تشخیص اینکه یک محدوده رنج در حال حاضر در فاز «انباشت» است یا «توزیع مجدد»، روی چارت گذشته نگر بسیار ساده است، اما در بازار لایو کاملاً وابسته به حدس و گمان است!
از آنجایی که تشخیص این فازها کاملاً کیفی و چشمی است، نمی توان قوانین وایکوف را به کدهای دقیق برای نرم افزارهای معاملاتی تبدیل کرد. در نتیجه، گرفتن یک بک تست آماریِ قابل اتکا در این سبک عملاً غیرممکن است و تریدر را در دام بک تست های دستی و خطاهای ذهنی می اندازد.

حلقه گمشده سبک پرایس اکشن وایکوف؛ از نوارخوانی تا دیتای لول ۲

نکته جالب اینجاست که خودِ ریچارد وایکوف در ۱۰۰ سال پیش، برای تشخیص این فازها از «نوارخوانی» (Tape Reading) و بررسی دقیق سفارشاتِ در لحظه استفاده می کرد. اما تریدرهای امروزی سعی می کنند مفاهیم عمیق او را با استفاده از «دیتای لول ۱» و کندل های خالی پیاده کنند!
شما روی چارت دیتای لول ۱ فقط می توانید «حدس بزنید» که آیا مرد مرکب (پول هوشمند) در حال انباشت سفارشات در فاز Spring است یا خیر. اما با استفاده از پلتفرم های دیتای لول ۲ (مثل جریان سفارشات و Footprint در داشبوردهای آرادفین)، شما نیازی به حدس زدن ندارید. شما می توانید دقیقاً ببینید که آیا در محدوده کف، حجم عظیمی از اوردرهای خرید بانکی در حال جذب کردنِ فروش های مردم عادی (Absorption) هست یا نه. وایکوف مدرن، نیازمند ابزارهای مدرن است.

3- سبک ترید rtm چیست و چگونه سبک پرایس اکشن را کامل تر کرد؟ (اوایل دهه ۲۰۱۰)

زمانی که معامله گران متوجه شدند سبک پرایس اکشن کلاسیک (با آن خطوط روند و الگوهای ساده هندسی) نمی تواند پاسخگوی تله های پیچیده بازار باشد و مدام درگیر شکست های فیک (Fakeouts) می شوند، نیاز به یک تکامل اساسی احساس شد. تریدرها می خواستند بدانند دقیقاً چرا قیمت از یک نقطه برمی گردد اما خط مقاومتِ نقطه دیگر را به راحتی می شکند؟

اینجا بود که در اوایل دهه ۲۰۱۰، سبکی به نام RTM (Read The Market) توسط تریدری به نام «ایف میانته» (If Myante) پایه گذاری شد. اما سبک ترید rtm دقیقاً چیست و چطور ضعف های گذشته را پوشش داد؟

سبک پرایس اکشن rtm به جای تمرکز بر الگوهای تک کندلی، بیشتر روی ناحیه های عرضه و تقاضا تمرکز کرد.

RTM در واقع تکامل یافته ی مباحث عرضه و تقاضا (Supply & Demand) بود. این سبک به جای کشیدن خطوط مورب یا تکیه بر الگوهای تک کندلی، تلاش کرد تا کالبدشکافیِ عمیق تری انجام دهد. در RTM، معامله گر به دنبال «گره های معاملاتی» می گردد؛ یعنی نواحی فشرده ای در گذشته ی چارت که جنگ اصلی میان خریدار و فروشنده در آنجا رخ داده و فرض بر این است که سفارشات بزرگ بانک ها (پول های هوشمند) در آنجا جا مانده است.
نگاه مبتدی: معامله گر تازه وارد در این سبک، به سرعت درگیر حفظ کردن اسامی عجیب وغریب (مثل FTR، فلگ لیمیت، کپس و اینگالف) می شود. او چارت خود را پر از باکس های تو در تو و رنگارنگ می کند و صرفاً منتظر می ماند تا قیمت به یکی از این گره ها برخورد کند تا دکمه معامله را فشار دهد.
نگاه حرفه ای: یک تریدر مسلط به RTM، به دنبال حفظ کردن اسم گره ها نیست؛ بلکه تلاش می کند «داستان» پشت حرکت قیمت را بخواند. او ساختار سفارشات گذشته را به صورت منطقی تحلیل می کند تا بفهمد کدام گروه از معامله گران در بازار به دام افتاده اند (Trapped Traders) و جریان سفارشات به کدام سمت متمایل است.

بررسی مزایا و معایب سبک ترید RTM

این روش هم مانند تمام رویکردهای تحلیلی، دو روی سکه دارد که باید با دقت به آن ها نگاه کرد:

مزیت (دقت لیزری در ورود): حسن بزرگ این سبک، پیدا کردن نقاط بازگشتی با دقت بسیار بالاست. سبک پرایس اکشن به شما یک ناحیه پهناور را نشان می دهد، اما RTM آن ناحیه را مانند یک جراح می شکافد تا نقطه دقیق تصمیم گیری را پیدا کند. به همین دلیل، یک معامله گر حرفه ای RTM می تواند با استاپ لاس های بسیار کوچک (ریسک به ریوارد خیره کننده) وارد معامله شود.

عیب (فلج تحلیلی، عدم قابلیت کدنویسی و تله دیتای لول ۱): وقتی صحبت از مزایا و معایب سبک ترید rtm می شود، نمی توان از پیچیدگیِ به شدت بالا و “ذهنی بودنِ” آن چشم پوشی کرد. این سبک به شدت به چشم و تجربه تریدر وابسته است و باعث فلج تحلیلی (Analysis Paralysis) می شود.

علاوه بر این، دقیقاً مشابه نقطه ضعف بزرگِ پرایس اکشن به سبک ال بروکس، این ذهنی و توصیفی بودنِ مفاهیم باعث می شود که نتوان قوانین این سبک ها را به کدهای دقیق برنامه نویسی تبدیل کرد. وقتی نتوانید یک استراتژی را به زبان ماشین ترجمه کنید، گرفتن یک بک تست (Backtest) آماری، قطعی و استاندارد کاملاً غیرممکن می شود. در نتیجه، معامله گر مجبور است به بک تست های دستی و چشمی (که پر از خطای انسانی و سوگیری تاییدی است) بسنده کند و معمولاً تمام این استراتژی های تست نشده، در بازار لایو به راحتی با شکست مواجه می شوند.

چرا RTM هم در نهایت به دیتای لول ۲ نیاز دارد؟

با وجود اینکه RTM توانست سبک پرایس اکشن را به شدت ارتقا دهد و منطق بازار را تا حد زیادی رمزگشایی کند، اما همچنان اسیر یک محدودیت بزرگ است: دیتای لول ۱.

تریدر RTM مجبور است از روی “سایه ی کندل ها” و شکلِ ظاهری گره ها «حدس» بزند که در کدام باکس، سفارشاتِ بیشتری جا مانده است یا کدام گره کیفیت بالاتری برای ترید دارد. اما چرا باید درگیر این حجم از پیچیدگیِ ذهنی و حدس و گمان روی چارت های خالی شویم؟ امروز ما می توانیم با ابزارهای دیتای لول ۲ و هیت مپِ نقدینگی، حجم واقعی لیمیت اردرها (Limit Orders) و جریان سفارشات را به صورت اعداد دقیق در همان گره ها با چشم ببینیم. وقتی دیتای لایو و قطعی در دسترس است، گره گشاییِ چشمی از سایه کندل ها، کاری فرسایشی و غیرضروری به نظر می رسد.

ترید به سبک اسمارت مانی (Smart Money)؛ ردیابی پول های موسسات مالی و بانک ها

سبک اسمارت مانی، با تشخیص ساختار مارکت، بدنبال حدس نواحی با لیکوئیدیتی سنگین است!

در سال های اخیر و با نفوذ شبکه های اجتماعی نظیر یوتیوب و اینستاگرام، مفهوم پول هوشمند یا SMC (Smart Money Concepts) به شدت در میان معامله گران خرد ترند شده است. فلسفه و ادعای اصلی این سبک این است که تریدرها تلاش می کنند جریان پول موسسات مالی عظیم و بانک ها را ردیابی کنند؛ به این امید که ردپای ورود و خروج این پول های هوشمند (Smart Money) را روی چارت پیدا کرده تا به عنوان یک معامله گر خرد، دقیقاً با بانک ها هم مسیر شوند. این سبک در واقع بسته بندیِ جدید، ساده تر و تجاری تری از مفاهیم وایکوف و ICT است.

در این سبک، برای ردیابی پول موسسات، ادبیات بازار تغییر کرده است؛ معامله گران به جای کلماتی مثل حمایت و مقاومت، از واژگانی نظیر شکست ساختار (BOS)، تغییر کاراکتر (CHoCH)، گپ های ارزش منصفانه (FVG) و اوردربلاک ها (Order Blocks) استفاده می کنند تا به اصطلاح، محل دقیق تزریق پول بانک ها را نشانه گذاری کنند.

نگاه مبتدی (تله کلمات): تریدر مبتدی روی چارت صرفاً به دنبال نقاشی کردن است. او هر کندل نزولی که قبل از یک حرکت صعودیِ قوی شکل گرفته را یک «اوردربلاک» می بیند و تصور می کند پول بانک ها آنجا پارک شده است. او به محض دیدن یک گپ قیمتی (FVG)، چشم بسته روی آن ناحیه سفارش لیمیت می کارد. نتیجه؟ در اکثر مواقع بازار این نواحی را به راحتی می شکند و استاپ تریدر مبتدی فعال می شود!

بیشتر بخوانید:   مفهوم پیپ در فارکس چیست؟ ارزش هر pip چگونه محاسبه می شود؟ + مثال های کاربردی

نگاه حرفه ای (درک نقدینگی و ساختار): تریدر حرفه ایِ SMC می داند که ردپای بانک ها در هر اوردربلاکی کار نمی کند. او صرفاً به دنبال الگوهای ظاهری نیست، بلکه ساختار کلی بازار (Market Structure) را درک می کند. او هرگز روی یک ناحیه لیمیت نمی کارد، بلکه منتظر می ماند تا بانک ها استاپ لاس دیگران را جمع آوری کنند (Liquidity Sweep) و سپس در تایم فریم پایین تر، تاییدیه تغییر روند (CHoCH) را بگیرد. این دقیقا با رویکرد تحلیل مولتی تایم فریم همخوانی دارد.

حلقه گمشده سبک اسمارت مانی (دیتای لول ۲ و توهم اوردربلاک): مشکل اساسی و پاشنه آشیل ترید به سبک اسمارت مانی این است که وقتی شما در تلاش برای ردیابی پول موسسات هستید، روی چارت خالی (دیتای لول ۱) فقط دارید “حدس می زنید”! یک اوردربلاک روی نمودار شمعی، در نهایت فقط یک کندلِ رنگی است که شما «فرض می کنید» بانک ها در آنجا سفارشات خود را جا گذاشته اند.

اما در بازارهای مدرن، برای ردیابی پول موسسات نیازی به این فرضیات ذهنی نیست. شما دقیقاً می بینید که آیا در داخل آن کندلِ اوردربلاک، واقعاً لیمیت اوردرهای عظیم بانکی وجود دارد یا آن ناحیه کاملاً توخالی است؟ شما می توانید با ابزارهای جریان سفارشات، دلتای حجم را با چشم ببینید. بدون استفاده از اردر بوک و دیدن جریان واقعی پول در هسته معاملات، اسمارت مانی فقط یک نقاشیِ زیباتر و مدرن تر از پرایس اکشن کلاسیک است.

سبک ict در ترید چیست؟ ورود زمان و الگوریتم های بانکی به چارت (اواخر دهه ۲۰۱۰)

سبک پرایس اکشن ICT، تمرکز بیشتری بر سشن های معاملاتی نسبت به سبک SMC دارد.

با پیشرفت تکنولوژی و سلطه ربات های معاملاتیِ بانک ها بر بازار، تریدرها متوجه شدند که بازار دیگر به خطوط روند و الگوهای کلاسیکِ دهه های گذشته واکنش نشان نمی دهد. در این زمان، معامله گران خرد به طرز بی رحمانه ای در سقف ها و کف ها شکار می شدند. در اواخر دهه ۲۰۱۰، «مایکل هادلستون» (Michael Huddleston) برای پاسخ به این کشتارِ دسته جمعی، سبک ict در ترید (Inner Circle Trader) را به جهان معرفی کرد.

هادلستون ادعا کرد که بازارهای مالی (به خصوص فارکس) آزاد نیستند، بلکه توسط یک الگوریتم تحویل قیمت بین بانکی (IPDA) برنامه ریزی و کنترل می شوند.

تفاوت اصلی سبک ICT با SMC:

اگرچه اسمارت مانی (SMC) از دل مفاهیم ICT بیرون آمده است، اما تفاوت بسیار مهمی با آن دارد. سبک SMC بیشتر یک نسخه ساده شده و تجاری است که صرفاً روی پیدا کردن نواحی (مثل اوردربلاک و گپ قیمتی) متمرکز است. اما سبک ICT تمرکز بسیار شدیدی روی فاکتور «زمان» (Killzones) دارد. در ICT، زمان بر قیمت مقدم است؛ یعنی مهم نیست یک اوردربلاک چقدر زیباست، اگر در زمانِ فعالیت الگوریتم های بانکی (مثلاً سشن نیویورک یا لندن) شکل نگرفته باشد، فاقد اعتبار است. علاوه بر این، ICT به شدت بر مفهوم روایت بازار (Narrative) و استخرهای نقدینگی تاکید دارد، در حالی که SMC بیشتر درگیر الگوهای تغییر ساختار (BOS و CHoCH) است.

نگاه مبتدی: یک تریدر مبتدیِ ICT، صرفاً ستاپ های مکانیکی (مثل ستاپ Silver Bullet) را حفظ می کند. او در یک زمان خاص پای سیستم می نشیند و با دیدن اولین گپ قیمتی (FVG) به صورت کورکورانه وارد معامله می شود و اغلب به خاطر درک نکردن مسیر اصلی الگوریتم، استاپ می خورد.

نگاه حرفه ای: یک معامله گر مسلط به این سبک، درگیر الگوهای تایم فریم پایین نمی شود. او می داند که الگوریتمِ بانکی در حال حاضر به سمت کدام استخر نقدینگی (سقف یا کف قدیمی) کشیده می شود (Draw on Liquidity) و صرفاً در همان جهت معامله می کند.

بررسی مزایا و معایب سبک ICT در ترید

مزیت (قانون مندی زمانی و درک تله ها): بزرگترین حسن این سبک، ایجاد نظمِ زمانی است. ICT به تریدر می آموزد که نباید ۲۴ ساعته پای چارت بنشیند. همچنین، تریدر یاد می گیرد که بازار همیشه به سمت استاپ لاس ها حرکت می کند، بنابراین به جای اینکه خودش نقدینگی شود، منتظر می ماند تا حد ضرر دیگران زده شود (Liquidity Sweep) و سپس وارد بازار گردد.

عیب (توهم بک تست و تله دیتای لول ۱): با وجود تمام ادعاهای بزرگ، وقتی صحبت از کدنویسی و بک تست گیری می شود، سبک ict در ترید نیز به شدت لنگ می زند! مفاهیمی مثل تشخیص اینکه الگوریتم دقیقاً کدام سقفِ قدیمی را هدف گرفته است، کاملاً به چشم و ذهن تریدر وابسته است. چون نمی توان این دیدگاه های کیفی را به صورت قطعی به زبان برنامه نویسی ترجمه کرد، تریدرِ این سبک مجبور است سال ها وقت خود را صرف فوروارد تست های دستی و پر از خطای انسانی کند.

حلقه گمشده سبک ICT؛ فرض کردن نقدینگی در برابر دیدن نقدینگی!

کلیدی ترین واژه در سبک ict در ترید، کلمه «نقدینگی» (Liquidity) است. اما بزرگترین پارادوکس این سبک اینجاست: شما در این روش، نقدینگی را روی چارت دیتای لول ۱ فقط «فرض» می کنید!
شما روی یک سقف قیمتی در روز گذشته یک خط افقی می کشید و پیش خود می گویید: “الگوریتم بانکی احتمالاً برای جمع آوری استاپ لاسِ فروشندگان به این ناحیه حمله می کند.” اما چرا باید با حدس و گمان و فرضیات ذهنی سرمایه خود را به خطر بیندازید؟ در ابزارهای پیشرفته مبتنی بر جریان سفارشات و دیتای لول ۲، ما نقدینگی را فرض نمی کنیم؛ ما حجم دقیق سفارشاتِ کاشته شده را به صورت هیت مپ نوری و اعداد واقعی روی آن سقف قیمتی می بینیم. وقتی می توانید استخر نقدینگی را در هسته معاملات با چشم مشاهده کنید، تکیه بر خط کشی های ذهنیِ ICT رویکردی منسوخ شده است.

بهترین سبک ترید ارز دیجیتال در بازارهای پرنوسان

بازار کریپتوکارنسی (ارزهای دیجیتال) به دلیل عدم وجود قانون گذاری سفت وسخت، نوسانات وحشتناک و حضور نهنگ هایی با سرمایه های بی کران، قتلگاه تریدرهای کلاسیک است. در بازاری که یک خبر می تواند در چند ثانیه هزاران استاپ لاس را فعال کند، استفاده از اندیکاتورهای تاخیری یا کشیدن خطوط حمایت و مقاومتِ ساده، عملاً خودکشی مالی است.
بهترین سبک ترید ارز دیجیتال سبکی است که در برابر این نوسانات و استاپ هانت های عمدی، غافلگیر نشود و بتواند در لحظه، جهتِ جریانِ پولِ واقعی را تشخیص دهد.

در نهایت بهترین سبک برای ترید کدام است؟

پس از بررسی تمام روش های کلاسیک و مدرن، به این نتیجه می رسیم که سبک برتر، سبکی است که از قید و بندِ مفاهیم «توصیفی و چشمی» رها شده و کاملاً «کمی» (Quantitative) و محاسباتی باشد.

در سبک معاملاتیِ پیشرفته و الگوریتمی ما، تحلیل بازار به نقاشی کشیدن روی چارت محدود نمی شود؛ بلکه استراتژی ما در درجه اول به یک سوال حیاتی و بسیار دقیق پاسخ می دهد: در رنج (Range) فعلیِ قیمت، ورود پول داشته ایم یا خروج پول؟

برای درک این موضوع بدون ورود به فرمول های پیچیده، به تصویر زیر نگاه کنید. این تصویر دقیقاً نشان می دهد که ما چگونه سایه کندل ها را به اعداد قطعی تبدیل می کنیم:

در بهترین سبک ترید، ابتدا محاسبه می شود که در رنج قیمتی پول به مارکت وارد شده و یا خارج می شود.

تشخیص ورود پول (باکس سبز – Accumulation): فرض کنید قیمت در یک محدوده رنج گیر کرده است. ما مقدار دلتای حجم سفارشات (تفاضل خریدار و فروشنده) را در هر نوسان محاسبه می کنیم. همان طور که در باکس سبز می بینید، زمانی که قیمت به کف های رنج برخورد کرده، خریدهای سنگینی ثبت شده است (اعداد ۱۵M+، ۱۶M+ و ۱۸M+). اما در سقف های همین رنج، فروشندگان قدرت چندانی نداشته اند (اعداد ۱۲M- و ۱۰M-). وقتی سیستم ما این اعداد را جمع می زند، به یک تراز مثبت (Total: +22M) می رسد. این عدد قطعی به ما نشان می دهد که نهنگ ها در این رنجِ به ظاهر خنثی، در حال جمع آوری سنگینِ سفارشات هستند و این رنج به احتمال قوی رو به بالا شکسته خواهد شد.

تشخیص خروج پول (باکس قرمز – Distribution): در مقابل، در باکس قرمز می بینید که در سقف ها عرضه های آبشاری و سنگین (مثل ۳۰M- و ۱۶M-) اتفاق افتاده، اما حمایت ها در کف بسیار ضعیف بوده اند (مثل ۱۰M+). نتیجه نهایی، یک تراز منفی (Total: -25M) است که خبر از تخلیه مارکت و ریزش قریب الوقوع می دهد.

پس از پاسخ به این سوال و تشخیص ورود یا خروج پول، ما با استفاده از ارکان زیر، تصمیم گیری نهایی را انجام می دهیم:

  • شاخص VWAP (قیمت میانگین وزنی حجم): برای درک ارزش منصفانه و واقعی دارایی در طول روز.
  • نواحی POC (نقطه کنترل): استخراج دقیق سطوحی که بیشترین حجم معاملات در رنج های قبلی در آن ها انجام شده است.
  • دلتای تجمعی حجم (CVD): پایش دقیقِ دلتای خرید یا فروش در میان سفارشاتِ فیل شده (پرشده).
  • شناسایی تله ها: ردیابی دقیق سفارشات مخفی و بزرگ بانکی (Iceberg Orders) و استاپ هانت ها در رنج های گذشته و رنجِ فعلی.

 

مقایسه جامع سبک های پرایس اکشن در ترید؛ پایان دوران حدس و گمان

در این مقاله، مسیر تکامل تحلیل تکنیکال را از ساده ترین خطوط روند در پرایس اکشن کلاسیک تا مفاهیم به ظاهر پیچیده ترِ اسمارت مانی و ICT کالبدشکافی کردیم. همان طور که متوجه شدید، تمام این سبک های سنتی و توصیفی، با وجود اسامی پرطمطراق و ادعاهای بزرگ، در یک تله مهلک و مشترک گرفتار هستند: تکیه بر دیتای خام لول ۱ و تلاش برای ذهن خوانیِ نهنگ ها از روی سایه کندل ها!

واقعیت بازارهای مالی امروز این است که الگوریتم های بانکی با کسی شوخی ندارند و با رسم چند باکس رنگی یا کشیدن خطوط مورب نمی توان حریف آن ها شد. برای اینکه دید بهتری نسبت به تفاوت رویکردهای کلاسیک با معامله گریِ سیستماتیک و مدرن داشته باشید، یک مقایسه اجمالی در جدول زیر آماده کرده ایم.

این جدول به وضوح نشان می دهد که چرا برای بقا و سودآوری مستمر در بازارهای پرنوسان، باید از فرضیات ذهنی و «توهمِ بک تست» عبور کرد. آینده از آنِ تریدرهایی است که به سمت تحلیل های کاملاً کمی، پردازش مستقیم اردر بوک و استفاده از ابزارهای قدرتمندی نظیر پلتفرم ربات من و سیستم های پردازشی آرادفین حرکت می کنند:

جدول مقایسه انواع سبک های پرایس اکشن و سبک ترید مبتنی بر دیتای لول 2

چرا بهترین سبک های ترید به دیتای لول ۲ وابسته اند؟

دلیل این وابستگی کاملاً روشن است: شما هرگز نمی توانید شاخص های بالا را روی دیتای لول ۱ پیدا کنید! روی یک چارت شمعی معمولی، سفارشات کوه یخ (Iceberg) نامرئی هستند و شما نمی توانید تفاوت حجم درگیرشده در سقف و کف یک رنج را با چشم (همانند تصویر بالا) اندازه بگیرید.

روی چارت کلاسیک، شما نمی توانید مقدار واقعیِ دلتای CVD (تفاوت دقیق بین خریداران مارکت و فروشندگان مارکت) را ببینید. تمام سبک های توصیفی به این دلیل شکست می خورند که تلاش می کنند نیت خریدار و فروشنده را از روی بدنه کندل حدس بزنند. اما بهترین سبک های ترید، مستقیماً به هسته لول ۲ متصل می شوند تا این دیتاها را به صورت اعداد قطعی دریافت کنند.

پلتفرم «ربات من» و معامله گری سیستماتیک با اکسپرت های آرادفین

برای اجرای چنین سبکِ کمی و محاسباتیِ پیچیده ای، چشم انسان و پلتفرم های معمولی کافی نیستند. در اینجا، پلتفرم «ربات من» به عنوان یک شاهکار مهندسی و تنها پلتفرم پردازش اردر بوک بورس تهران (مشابه بوک مپ) وارد میدان می شود.

ربات من با پردازش سنگین ترین دیتاهای بازار و دریافت اطلاعات بهینه شده بر اساس ایندکس های یکتای نمادهای مالی (که پایداری سیستم را به حداکثر می رساند)، جریان سفارشات را با بالاترین سطح دقت به تصویر می کشد.

در کنار این پلتفرم، اکسپرت های اختصاصی آرادفین (Aradfin) قرار دارند. اجزای مختلف  اکسپرت فارکس، با اتصال مستقیم به دیتای عمیق لول ۲، تمام محاسبات مربوط به شیفت شدن نواحی POC، مقایسه ریاضیِ حجم سقف و کف رنج ها و دلتای CVD را در کسری از ثانیه انجام می دهند. اکسپرت های آرادفین با تشخیص هوشمندانه استاپ هانت ها در رنج های فعلی، معامله گری را از یک روند فرسایشی و حدسی، به یک سیستمِ ماشین محور، قطعی و به شدت سودآور تبدیل کرده اند.

مطلع شدن از پست های جدید

می‌خواهم اولین نفری باشم که از پست‌هایی که در آرادفین منتشر می‌شود، آگاه شوم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *